جونگاون مهندس یا کارمند قراردادی شرکتی بزرگ در کره جنوبی است که سالها با امید استخدام رسمی، ساعتهای طولانی و وظایفی بیشتر از عنوان شغلیاش انجام داده است. زمانی که شرکت تصمیم میگیرد گروهی از نیروهای قراردادی را تعدیل کند، او ناگهان متوجه میشود تمام وفاداری و تلاش گذشته تضمینی برای آینده نبوده است. مدیران تلاش میکنند کارکنان را وادار کنند داوطلبانه استعفا دهند تا هزینه و مسئولیت شرکت کمتر شود، اما جونگاون حاضر نیست خودش را اخراج کند. او به بخش یا موقعیتی نامطلوب منتقل میشود و فشار روانی، کارهای بیمعنا و انزوای سازمانی برای شکستن مقاومتش به کار میروند. همکاران بعضی سکوت میکنند و بعضی مخفیانه حمایت نشان میدهند، چون همه میترسند نفر بعدی باشند. جونگاون باید میان حفظ شغل به هر قیمت و دفاع از کرامت خودش تصمیم بگیرد و بفهمد آیا مبارزه فردی میتواند ساختاری را تغییر دهد که کارمند قراردادی را بهسادگی قابل جایگزینی میبیند.