امید تولدش را با خوشحالی در کنار همسر و خانواده اش در ویلایی زیبا در کنار دریای خزر جشن می گیرد. یک تماس تلفنی از سوی همسر سابق امید، جشن را به حالت تعلیق در میآورد، زیرا او بمبی را پرتاب میکند که تهدید میکند زندگی جدیدی را که او میکوشد داشته باشد، آشکار کند. این نمایشنامهنویس ایرانی، محمد یعقوبی، با گفتوگوی تند و شوخ طبعی به مسائل زناشویی و اجتماعی میپردازد.