در قرن سیزدهم، شاهزادهای روس پس از حمله مغولها برای دفاع از سرزمینش و متحد کردن نیروهای پراکنده وارد نبرد میشود. داستان بر مقاومت، وفاداری و بهای جنگ در برابر دشمنی بزرگتر تمرکز دارد. یکی از محورهای مهم، وفاداری به آزمون گذاشته میشود و این بخش دلیل بعضی تعارضها را روشن میکند. پس از شکل گرفتن مسئله اصلی، ابهامهای تازه شکل میگیرند و شخصیتها ناچارند میان خواسته شخصی و جمعی انتخاب کنند. مسیر قصه بهتدریج، به رابطهها نیز توجه میکند به شکلی که معلوم شود چرا اعتماد بهسادگی به دست نمیآید. فضای پیرامون شخصیتها، به بخشی از مسئله تبدیل میشود و چنین محدودیتی تغییر شخصیتها را طبیعیتر میکند. بدون آشکار کردن سرنوشت نهایی، پرسش اصلی باز باقی میماند؛ به واسطه همین مسیر «خشمگین» ماجرا را به رابطه و انتخاب پیوند بزند. با نزدیک شدن بحران، پیامد تصمیمها آشکارتر میشود و شخصیتها ناچارند با اطلاعات ناقص تصمیم بگیرند. داستان در کنار خط اصلی، پیامدهای انسانی را دنبال میکند تا دلیل رفتارها روشنتر شود و فشار بیرونی رابطهها را تغییر میدهد.