چارلی، پدری بیمار و بدهکار، پس از سالها رابطهای دور با پسر نوجوانش لئو تصمیم میگیرد او را برای سفری جادهای همراه خودش ببرد. هدف ظاهری رساندن لئو به مادرش یا حل یک مسئله خانوادگی است، اما چارلی چیزی مهم را پنهان کرده و میداند فرصت زیادی برای ترمیم رابطه باقی نمانده است. پدر و پسر با خودروی قدیمی در جنوبغرب آمریکا حرکت میکنند و در طول مسیر با آدمها، مشکلات مالی و خاطراتی روبهرو میشوند که فاصله میانشان را آشکار میکند. لئو از اینکه پدر سالها غایب بوده خشمگین است و وعدههای تازه را بهسادگی باور نمیکند. چارلی میخواهد بدون اعتراف مستقیم به وضعیتش لحظههایی مشترک بسازد، اما پنهانکاری اعتماد را بیشتر تهدید میکند. سفر به تدریج از جابهجایی ساده به خداحافظیای تبدیل میشود که هیچکدام آماده نامگذاری آن نیستند. لئو باید بفهمد آیا میتواند مردی را که بارها ناامیدش کرده ببخشد و چارلی نیز باید بپذیرد محبت واقعی زمانی معنا دارد که اجازه دهد پسر حقیقت را بداند.