فیلم «Gods» زندگی زبیگنیف رِلیگا، جراح قلب لهستانی، را در دهه ۱۹۸۰ دنبال میکند؛ پزشکی جاهطلب که میخواهد در شرایط محدود نظام درمانی کشور برنامه پیوند قلب را راهاندازی کند. در آن دوره بسیاری از پزشکان و خانوادهها هنوز درباره مرگ مغزی، اهدای عضو و امکان موفقیت پیوند تردید دارند و رلیگا علاوه بر مشکلات علمی باید با ساختار اداری و کمبود تجهیزات مقابله کند. او همراه تیم جوانش بیمارستانی را تقریباً از صفر تجهیز میکند و ساعتهای طولانی برای عملهای دشوار کار میکند. موفقیت و شکست هر جراحی مستقیماً بر بیماران و اعتماد عمومی اثر دارد و فشار شدید حرفهای زندگی شخصی رلیگا را نیز فرسوده میکند. فیلم زندگینامهای، او را قهرمانی بینقص نشان نمیدهد؛ سرسختی و اعتمادبهنفسش همان ویژگیهاییاند که پیشرفت را ممکن میکنند و همزمان رابطه با اطرافیان را دشوار میسازند. «Gods» درباره دورهای است که مرز پزشکی در لهستان جابهجا میشود و یک جراح باید ثابت کند قلب پیوندی فقط مسئله تکنیک نیست، بلکه نیازمند تغییر نگرش اخلاقی و اجتماعی درباره مرگ و زندگی است.