سالih، کاپیتان سابق ارتش ترکیه، پس از سالها با تروما و خاطرات جنگ زندگی میکند. او خبر میشنود الیف، زنی که زمانی برایش اهمیت زیادی داشته، قرار است ازدواج کند و ناگهان تصمیم میگیرد از دالیان تا شهری دیگر سفر کند تا پیش از مراسم با او حرف بزند. کرم، دوست و همرزم قدیمیاش، در سفر همراه اوست و تلاش میکند مرد زخمی و بیقرار را آرام نگه دارد. مسیر جادهای پر از توقف، گفتوگو و یادآوری اتفاقهایی است که در مأموریت نظامی گذشته رخ دادهاند. سالih مرتب میان زمان حال و خاطرات جنگ جابهجا میشود و معلوم میشود رابطه او با کرم و دلیل واقعی سفر پیچیدهتر از چیزی است که ابتدا به نظر میرسد. او میخواهد چیزی را که از دست داده پس بگیرد، اما شاید مشکل اصلی نه ازدواج الیف، بلکه ناتوانی خودش در پذیرفتن گذشته باشد. سفر به تدریج از مأموریت برای متوقف کردن یک عروسی به مواجههای با سوگ، احساس گناه و واقعیتی تبدیل میشود که سالih سالها از پذیرفتنش فرار کرده است.