ژول پس از پذیرفتن راز خانوادگی، حالا در کنار پدربزرگش نوئل به رساندن هدیههای کریسمس کمک میکند و نسبت به سال گذشته اعتماد بیشتری دارد. در میان نامههای کودکان، درخواست دختری به نام ماری توجه او را جلب میکند؛ آرزویی که با یک اسباببازی ساده قابل برآورده شدن نیست و به آشتی والدینش مربوط میشود. نوئل هشدار میدهد بابانوئل نمیتواند همه مشکلات زندگی مردم را حل کند و بعضی خواستهها خارج از توان جادو هستند. ژول با این محدودیت کنار نمیآید و مخفیانه تلاش میکند برای ماری کاری بیشتر انجام دهد. این تصمیم برنامه تحویل هدیهها را مختل میکند و او را وارد زندگی خانوادهای میکند که مشکلاتشان بسیار پیچیدهتر از چیزی است که در نامه نوشته شده بود. همزمان کارگاه و دستیاران بابانوئل باید بدون ایجاد آشفتگی، وظیفه اصلی شب کریسمس را ادامه دهند. ژول باید بفهمد کمک کردن همیشه به معنای درست کردن زندگی دیگران نیست و گاهی بهترین کار ایجاد فرصتی برای گفتوگو و امید است، نه وعده نتیجهای که حتی جادو نمیتواند تضمین کند.