هَپ پس از آشنایی با مینا در یک بار قبول میکند او را تا عمارت دورافتادهاش همراهی کند. شب با نوشیدنی و گفتوگوی دوستانه شروع میشود و هپ تصور میکند قرار سادهای پیش رو دارد. مینا درباره مردان، روابط و گذشته خودش حرفهایی میزند که هرچه زمان میگذرد نگرانکنندهتر میشوند. خانه بزرگ و تقریباً خالی است و حضور خواهر یا دوستان مینا نیز فضای عجیبی ایجاد میکند. هپ کمکم متوجه میشود اطلاعات زیادی درباره میزبان ندارد و راه بازگشت به شهر نیز ساده نیست. شوخی و اغوا جای خود را به بازی روانی میدهند و مرد نمیتواند مطمئن باشد کدام حرف جدی و کدام بخشی از نمایشی برنامهریزیشده است. ارتباط میان میزبانان و افسانههای خونآشامی به تدریج آشکار میشود، اما خطر اصلی شاید پیش از هر توضیح ماورایی، اعتماد بیش از حد هپ به غریبهای باشد که خودش پیشنهاد ادامه شب را پذیرفته است. او باید بفهمد آیا هنوز مهمان است یا از همان لحظه ورود نقش دیگری برایش در نظر گرفته شده بود.