لوئیس بارناولت دهساله پس از مرگ والدینش برای زندگی نزد عموی عجیبش جاناتان به شهری کوچک میرود. خانه قدیمی عمو پر از ساعت، اشیای متحرک و صداهای جادویی است و لوئیس خیلی زود میفهمد جاناتان یک جادوگر و همسایهاش فلورنس زیمرمن ساحرهای قدرتمند است. درون دیوارهای خانه صدای تیکتاک مرموزی شنیده میشود که هیچکس نمیتواند منبعش را پیدا کند. لوئیس برای تحت تأثیر قرار دادن همکلاسیای، طلسمی ممنوعه اجرا میکند و ناخواسته آیزاک ایزارد، جادوگر شروری را از مرگ بازمیگرداند. ایزارد پیش از مرگ ساعتی مخفی در خانه ساخته بود که هدفش بسیار خطرناکتر از اندازهگیری زمان است. لوئیس باید مسئولیت اشتباهش را بپذیرد و همراه جاناتان و فلورنس محل ساعت را پیدا کند. پسری که در آغاز فقط میخواست در مدرسه پذیرفته شود، حالا باید از دانشی که تازه یاد گرفته استفاده کند و بفهمد جادو بدون شناخت پیامدها میتواند چیزی را بیدار کند که برگرداندنش به خواب بسیار دشوار است.