الیور توئیست، پدری سالخورده در کرالا، همراه همسرش کوتیاما و دو پسرش زندگی میکند. او مردی مهربان اما از نظر فناوری کاملاً ناآشناست و نمیتواند با تلفنهای هوشمند و شبکههای اجتماعی که زندگی فرزندانش را پر کردهاند ارتباط برقرار کند. پسر بزرگش آنتونی فیلمسازی است که برای نوشتن فیلمنامه تازه تحت فشار قرار دارد و پس از مدتی به خانه برمیگردد، اما حتی آنجا بیشتر وقتش را با تلفن و کار میگذراند. الیور دوست دارد پسرش داستان زندگی و خاطرات او را جدی بگیرد، در حالی که آنتونی تصور میکند پدر حرف تازهای برای گفتن ندارد. تلاش پدر برای یاد گرفتن فناوری و نزدیک شدن به دنیای فرزند، موقعیتهای طنز و تلخی ایجاد میکند. اختلاف نسلها زمانی عمیقتر میشود که آنتونی درباره گذشته خانواده چیزی میفهمد که هرگز از پدر نپرسیده بود. فیلم نشان میدهد «خانه» فقط جایی برای بازگشت نیست؛ آدمها باید واقعاً حضور داشته باشند و گوش بدهند. آنتونی باید بفهمد داستانی که برای پیدا کردنش بیرون از خانه میگردد شاید سالها درست کنار او زندگی کرده باشد.