در سال ۱۹۵۰، خونپان، مأمور افسانهای پلیس تایلند و استاد علوم جادویی، پس از مدتی فاصله از خدمت دوباره برای مأموریتی خطرناک فراخوانده میشود. دو راهزن قدرتمند، سوان پِریوونگ و بای ساددی، با استفاده از مهارت رزمی و طلسمهای خود حکومت را به چالش کشیدهاند و نیروهای عادی توان نزدیک شدن به آنها را ندارند. خونپان وارد منطقهای میشود که راهزنان در میان مردم هم طرفدار و هم دشمن دارند و خیلی زود متوجه میشود مسئله فقط دستگیری دو مجرم نیست. نشانههایی از توطئه سیاسی و سوءاستفاده مقامهای دولتی آشکار میشود و مرز میان قانون و جرم کمتر از چیزی است که او همیشه باور داشته است. گذشته مأمور و کسانی که سالها با او جنگیدهاند دوباره وارد داستان میشوند و هر برخورد جادویی نیز هزینه خودش را دارد. خونپان باید میان وفاداری به دستور و حقیقتی که در میدان میبیند انتخاب کند و بفهمد آیا دشمنانی که برای شکارشان آمده واقعاً عامل اصلی آشوباند یا بازیچه ساختاری بزرگتر شدهاند.