لِنی، خبرنگار عکاسی که پس از یک شب مهمانی به خانه برمیگردد، در میانه شهر با قطع گسترده برق روبهرو میشود. خیابانها تاریکاند، تلفنها و شبکهها درست کار نمیکنند و او پس از تصادفی ناخواسته متوجه میشود در صندوق عقب خودرو چیزی وجود دارد که میتواند زندگیاش را تغییر دهد. لنی نمیداند چه کسی آن را آنجا گذاشته یا آیا خودش در ساعات گذشته کاری کرده که به خاطر نمیآورد. خاموشی باعث شده دوربینهای شهری و سیستمهای امنیتی نیز از کار بیفتند و افراد مختلف از تاریکی برای پیش بردن نقشههایشان استفاده میکنند. چند نفر به دنبال خودرو و محتویات آن هستند و لنی مجبور میشود در شهری که معمولاً میشناسد از مسیرهای ناشناخته فرار کند. هر تماس تازه بخشی از شب قبل را روشن میکند، اما همزمان نشان میدهد او ممکن است ناخواسته شاهد یا واسطه معاملهای بزرگ شده باشد. برای زنده ماندن باید پیش از بازگشت برق بفهمد چه کسی دنبال اوست و چه چیزی را واقعاً حمل میکند.