ریبِرن سوانسون شکارچی سابقی است که پس از ناپدید شدن دخترش سالهاست از زندگی اجتماعی فاصله گرفته و در یک پناهگاه حفاظت از حیاتوحش کار میکند. پیدا شدن جسد یک دختر جوان در منطقه و روش غیرعادی قاتل، خاطره پرونده حلنشده دختر او را زنده میکند. آلیس گوستافسون، کلانتر محلی، تحقیقات را آغاز میکند و به احتمال فعالیت یک قاتل زنجیرهای میرسد. ریبِرن که احساس میکند پرونده تازه ممکن است با گذشته خودش مرتبط باشد، مستقل از پلیس نیز دنبال سرنخها میرود. شناخت او از جنگل و مسیرهای شکار به مزیتی مهم تبدیل میشود، اما تصمیمهای شخصیاش میتواند تحقیقات رسمی را به خطر بیندازد. در حالی که قاتل همچنان آزاد است و احتمال قربانی بعدی وجود دارد، ریبِرن و آلیس باید میان بیاعتمادی و نیاز به همکاری تعادل پیدا کنند تا پیش از حمله دوباره او را پیدا کنند.