ربکا از کودکی از تاریکی میترسید و همیشه حضور موجودی را حس میکرد که فقط وقتی چراغ خاموش میشد ظاهر میگردید. سالها بعد، برادر ناتنیاش مارتین همان تجربه را در خانه مادرشان سوفی آغاز میکند. «Lights Out» ایده سادهای را به قانون اصلی وحشت تبدیل میکند: موجودی به نام دایانا در تاریکی میتواند دیده و لمس شود، اما نور مستقیم او را عقب میزند. ربکا برای محافظت از مارتین به خانه برمیگردد و کمکم میفهمد دایانا ارتباطی قدیمی با گذشته مادرش دارد. سوفی که با مشکلات روانی و سوگ دستوپنجه نرم میکند، حضور دایانا را متفاوت از فرزندانش تجربه میکند و همین موضوع خانواده را از هم دور کرده است. راهحل ظاهری روشن نگه داشتن چراغهاست، اما برق، سایه و فضاهای بسته دائماً امنیت را شکننده میکنند. فیلم از چراغقوه، لامپ و منابع موقت نور به عنوان ابزار بقا استفاده میکند و هر خاموشی کوتاه میتواند تهدید را برگرداند. ربکا باید علاوه بر مقابله با موجود، رابطه میان دایانا و سوفی را بفهمد. مسئله اصلی فقط هیولایی در تاریکی نیست؛ خانواده باید چرخه ترسی را که سالها سکوت و انکار حفظ کرده بشکند.