ناندینی، استاد دانشگاه، پس از سالها دوری به دانشکدهای در آنانداپورام برمیگردد؛ جایی که خاطرات مهمی از دوران جوانی و رابطههای قدیمیاش در آن باقی مانده است. بازگشت او همزمان با پروندهای درباره ناپدید شدن یا مرگ دانشجویی میشود و فضای دانشگاه را به شدت تحت تأثیر قرار میدهد. ناندینی که به دلیل گذشتهاش با بعضی کارکنان و خانوادههای محلی آشناست، به تناقضهایی در روایت رسمی ماجرا توجه میکند. هرچه بیشتر درباره دانشجو تحقیق میکند، دفترچهها، روابط و اتفاقهای قدیمی دانشگاه به پرونده امروز گره میخورند. دانشجویان نیز روایتهای متفاوتی از محیط دانشگاه و فشارهای پنهان آن دارند. ناندینی باید میان نقش حرفهای خود و میل شخصی برای رسیدن به حقیقت تعادل برقرار کند، در حالی که افرادی بانفوذ ترجیح میدهند پرونده بیش از حد باز نشود. خاطرات گذشته به او کمک میکنند الگوهایی را ببیند که برای دیگران عادی شدهاند و همین مسئله ممکن است دلیل واقعی اتفاق را آشکار کند.