تاتسویا نوجوانی ژاپنی است که در محیطی محافظهکار بزرگ شده و مدتها درباره گرایش جنسی و هویت خودش با کسی حرف نزده است. او تلاش میکند مانند اطرافیان رفتار کند و احساساتش را پنهان نگه دارد، اما فشار این زندگی دوگانه هر روز بیشتر میشود. آشنایی با افرادی که تجربههای مشابهی دارند برای نخستین بار فضایی ایجاد میکند که بتواند بدون ترس از قضاوت درباره خودش صحبت کند. خانواده و دوستانش هنوز از بخش مهمی از زندگی او خبر ندارند و تاتسویا میداند آشکار کردن حقیقت میتواند روابط نزدیکش را تغییر دهد. داستان بر لحظههای کوچک و تصمیمهایی تمرکز دارد که برای فردی در آستانه پذیرفتن هویت خود اهمیت زیادی دارند؛ از نخستین گفتوگوهای صادقانه تا ترس از واکنش دیگران. تاتسویا باید میان امنیت سکوت و امکان زندگیای که در آن مجبور به پنهان کردن خودش نباشد انتخاب کند.