جولی پس از کشته شدن خواهرش هنوز با سوگ و اضطراب شدید زندگی میکند. همسرش مارک، نابغه فناوری، خانهای هوشمند و دورافتاده ساخته که تقریباً تمام بخشهای آن توسط سامانه امنیتی و هوش مصنوعی کنترل میشود. وقتی مارک برای سفر کاری خانه را ترک میکند، جولی برای نخستین بار باید چند شب کاملاً تنها بماند. دوربینها، صداهای ناشناخته و اختلالهای سامانه باعث میشوند احساس کند فردی او را زیر نظر دارد. در ابتدا نمیتواند تشخیص دهد مشکل از اضطراب و خاطره خواهر است یا واقعاً کسی به خانه نفوذ کرده است. فناوریای که برای حفاظت طراحی شده، به تدریج به چیزی تبدیل میشود که جولی را در خانه حبس و اطلاعاتش را علیه او استفاده میکند. تماس با مارک نیز همیشه پاسخ روشنی نمیدهد و رازهایی درباره کار او آشکار میشوند. جولی باید پیش از آنکه فرد یا سامانه ناشناس کنترل کامل خانه را در دست بگیرد بفهمد چه کسی به شبکه دسترسی دارد و چرا او هدف قرار گرفته است؛ زیرا فرار از ساختمانی که هر در و پنجرهاش هوشمند است سادهتر از مقابله با مهاجمی نیست که شاید کیلومترها دورتر نشسته باشد.