در سال ۱۹۴۰، با تهدید حمله آلمان به نروژ، گروهی مأمور میشوند ذخایر طلای کشور را از اسلو خارج کنند. قطار، کامیون و کشتی در مسابقهای واقعی با زمان برای دور نگه داشتن طلا از دست نازیها به کار میافتد. در «Gold Run»، پیوند میان حادثه و پیامدهایش در کنار فشارهای روانی مطرح میشود و همین انتخاب به موضوع اجازه میدهد از سطح حادثه فراتر برود. در ادامه «Gold Run»، نشانههای پراکنده مسیر آدمها را بدون جهش ناگهانی تغییر میدهند، و رابطه میان موقعیت و شخصیت را حفظ میکنند. روایت «Gold Run» از تغییر تدریجی روابط و مسئولیتهای شخصی برای پیش بردن قصه استفاده میکند؛ این ترکیب باعث میشود حادثه اصلی پیوند خود را با زندگی روزمره حفظ کند. به این ترتیب «Gold Run» با پرهیز از لو دادن نقطه پایانی پیش میرود و مسیر آدمها را بدون جهش ناگهانی تغییر میدهند، و رابطه میان موقعیت و شخصیت را حفظ میکنند.