در بریتانیا سال ۱۹۱۲، مود واتس، زن کارگر، به جنبش حق رأی زنان نزدیک میشود و با سرکوب پلیس و فشار اجتماعی روبهرو میگردد. مشارکت او در اعتراضها زندگی خانوادگی و شغلیاش را تغییر میدهد. محیط داستان، راه فرار ساده را میبندد و این فشار تغییر شخصیتها را طبیعیتر میکند. در طول این مسیر، فشار موقعیت بیشتر میشود تا تصمیمگیری تنها راه پیش رفتن باشد میان خواسته شخصی و جمعی انتخاب کنند. در میان همه این رخدادها، مسئله اعتماد است که در ادامه از یک شعار ساده فراتر میرود. داستان در کنار خط اصلی، جزئیات بیشتری آشکار میکند تا بدون توضیح مستقیم روشن شود که هدف مشترک اختلافها را از بین نمیبرد. بدون توضیح دادن پایانبندی، کشمکش میان خواستهها ادامه دارد؛ بنابراین «حق رای» هویت خود را از همان موقعیت مرکزی میگیرد. شرایط بیرونی داستان، ریتم حرکت شخصیتها را تعیین میکند و چنین محدودیتی شخصیتها را به واکنش وامیدارد. در لایه شخصی داستان، پذیرش تفاوتها اهمیت پیدا میکند و این انتخاب روایی واکنش شخصیتها را توضیح میدهد.