توماس کراون میلیاردر و تاجری است که ثروت و موفقیت معمول دیگر هیجان چندانی برایش ندارد. او با برنامهریزی دقیق یک تابلوی بسیار ارزشمند را میدزدد و تلاش میکند بدون باقی گذاشتن مدرکی مستقیم از صحنه دور شود. شرکت بیمه برای بررسی سرقت، کارآگاهی باهوش و مستقل را وارد پرونده میکند که خیلی زود به کراون مشکوک میشود. مشکل اینجاست که ثروت، ارتباطات و توانایی او در ساختن روایتهای قانعکننده اثبات جرم را دشوار میکند. تحقیقات به بازی فکری میان دزد و فردی تبدیل میشود که وظیفه دارد او را افشا کند. هر کدام میداند دیگری بخشی از حقیقت را پنهان میکند و همین رقابت به کششی عاطفی نیز تبدیل میشود. کراون که سرقت را تا حدی برای هیجان و پیدا کردن حریفی همسطح انجام داده، با کسی روبهرو میشود که حاضر نیست تحت تأثیر ظاهر یا قدرت او تحقیقات را کنار بگذارد و رابطه آنها مرز میان تعقیب حرفهای و علاقه شخصی را پیچیده میکند.