«جک ریچر: هرگز بازنگرد» دوباره جک ریچر، افسر سابق پلیس نظامی، را وارد پروندهای میکند که این بار ریشهای شخصیتر دارد. او برای دیدار با سرگرد سوزان ترنر، فرمانده واحد قدیمیاش، به واشینگتن میرود اما متوجه میشود ترنر با اتهام جاسوسی و خیانت بازداشت شده است. ریچر به مدارک رسمی اعتماد نمیکند و هنگام بررسی ماجرا خودش نیز با اتهامی مربوط به گذشته روبهرو میشود. در کنار این پرونده، ادعایی مطرح میشود که ممکن است او دختری نوجوان به نام سامانتا داشته باشد؛ موضوعی که زندگی مستقل و بیوابستگی همیشگیاش را به چالش میکشد. ریچر و ترنر پس از فرار، رد شبکهای را دنبال میکنند که در قراردادهای نظامی و قتل شاهدان دست دارد، در حالی که یک آدمکش حرفهای قدمبهقدم آنها را تعقیب میکند. فیلم اکشن جادهای و توطئه نظامی را با رابطه سه شخصیت اصلی ترکیب میکند و ریچر را وادار میکند علاوه بر مبارزه و حل پرونده، برای نخستین بار با احتمال مسئولیت خانوادگی نیز روبهرو شود.