یک زوج جوان در اندونزی سگی خیابانی به نام جون را به خانه میآورند. جون باید با کوپی، سگ پیتبول خانواده، و بعد با کودک تازهوارد خانه کنار بیاید؛ رابطهای که از بیاعتمادی و خرابکاریهای کوچک به دلبستگی و حس محافظت میرسد. با نزدیک شدن بحران، اعتماد میان افراد تغییر میکند تا هرکدام مجبور شوند میان اعتماد و احتیاط تعادل پیدا کنند. در لایه شخصی داستان، پذیرش تفاوتها اهمیت پیدا میکند و این موضوع به شناخت بهتر شخصیت مرکزی کمک میکند. اثر بدون شتاب، به تغییر شخصیتها فرصت میدهد و نشان میدهد که گذشته هنوز روی اکنون اثر دارد. جهانی که ماجرا در آن رخ میدهد، بر تصمیمها فشار وارد میکند و چنین محدودیتی مسیر رسیدن به پاسخ را دشوار میسازد. تا جایی که میتوان بدون افشا گفت، شخصیتها هنوز با پیامدها درگیرند؛ همین مسئله باعث میشود «ژوئن» روی تجربه شخصیتها تکیه داشته باشد. با پیش رفتن ماجرا، انتخابها دشوارتر میشوند در نتیجه شخصیتها باید از یکدیگر کمک بگیرند.