جورج مارتین، افسر پلیس کرالا، رهبری گروه چهارنفرهای را بر عهده دارد که به «جوخه کنور» معروف است و برای پروندههای دشوار به نقاط مختلف اعزام میشود. پس از مطرح شدن اتهام فساد علیه یکی از اعضا، اعتبار تیم آسیب میبیند و فعالیتشان متوقف میشود. مدتی بعد، قتل و سرقت خشونتآمیزی در خانه یک تاجر بانفوذ رخ میدهد و به دلیل نبود سرنخ کافی، پلیس دوباره از جورج میخواهد گروه قدیمی را جمع کند. تحقیقات آنها از کرالا آغاز میشود اما خیلی زود به ایالتهای مختلف هند کشیده میشود. تیم باید با زبانها، مناطق و نیروهای محلی ناآشنا کار کند و همزمان فشار سیاسی و تردید درباره صلاحیت خود را تحمل کند. جورج میداند این پرونده فقط درباره پیدا کردن چند مجرم نیست؛ نتیجه مأموریت میتواند مشخص کند آیا تیمی که زمانی به آن اعتماد میشد دوباره جایگاه حرفهای خود را به دست میآورد یا برای همیشه منحل خواهد شد.