جوبا و کوئینسی، زوجی مرفه که زندگی راحت شهری دارند، برای مدتی به کلبهای دورافتاده در جنگل میروند. آنها خود را افرادی آگاه و آزاداندیش میدانند و تصور میکنند چند روز دوری از شهر فرصتی برای آرامش و بازنگری در رابطهشان خواهد بود. اما حضور در جنگل خیلی زود با اتفاقهایی همراه میشود که باورهایشان را به چالش میکشد. صداهای شبانه، رفتار عجیب ساکنان محلی و نشانههایی از آیینهای قدیمی باعث میشوند مرز میان ترس واقعی و خیال ضعیف شود. زوج به تدریج متوجه میشود گذشته خانوادگی و امتیازهایی که همیشه بدیهی فرض کردهاند به داستان این مکان بیارتباط نیستند. هرچه بیشتر برای فهمیدن اتفاقها تلاش میکنند، جنگل و کسانی که در آن زندگی میکنند واکنش مستقیمتری نشان میدهند. جوبا و کوئینسی باید با این پرسش روبهرو شوند که آیا میتوانند بدون پرداخت هزینه از تجربهها و رنج دیگران فاصله بگیرند، یا حضورشان در این مکان آنها را وارد حسابی قدیمی کرده است.