کیپ کورمن فیلسوف فضایی نیست؛ او و دخترش تیلور جمعآورندگان و جستوجوگران فضاییاند که برای پیدا کردن قطعات، فناوری و گنجهای رهاشده از سیارهای به سیاره دیگر سفر میکنند. آنها درباره «دیپاستار»، سفینه یا مکانی افسانهای پر از ثروت، سرنخی پیدا میکنند و تصمیم میگیرند پیش از دیگر شکارچیان به آن برسند. مسیرشان از مناطق پر از موجودات فضایی، رباتهای مهاجم و گروههای رقیب عبور میکند و سفینه قدیمیشان دائماً به تعمیر نیاز دارد. کیپ بیشتر به تجربه و احتیاط تکیه دارد، در حالی که تیلور میخواهد خودش را ثابت کند و گاهی خطرهای غیرضروری میپذیرد. رابطه پدر و دختر در طول سفر با اختلاف درباره آینده و استقلال تیلور تحت فشار قرار میگیرد. رقیبی قدیمی نیز برای رسیدن به دیپاستار آنها را تعقیب میکند و معلوم نیست افسانه ثروت تا چه اندازه حقیقت دارد. آنها باید تصمیم بگیرند آیا چیزی که در پایان مسیر پیدا میکنند ارزش خطر جان و رابطهای را دارد که سالها در همین سفرهای مشترک ساختهاند.