رقابت توماس ادیسون، جورج وستینگهاوس و نیکولا تسلا بر سر سیستم برقرسانی آمریکا در اواخر قرن نوزدهم محور داستان است. هر طرف برای اثبات فناوری خود از سرمایه، تبلیغات و نفوذ استفاده میکند و نبرد تجاری به مسئلهای درباره آینده برق تبدیل میشود. شرایط بیرونی داستان، به بخشی از مسئله تبدیل میشود و همین ساختار مسیر رسیدن به پاسخ را دشوار میسازد. کمی بعد، ابهامهای تازه شکل میگیرند تا تصمیمگیری تنها راه پیش رفتن باشد با اطلاعات ناقص تصمیم بگیرند. فراتر از اتفاق اصلی، میل به استقلال مطرح میشود و چنین تمرکزی به شناخت بهتر شخصیت مرکزی کمک میکند. روایت در این میان، تفاوت دیدگاهها را نشان میدهد و در نتیجه میتوان دید چگونه آدمها زیر فشار اولویتهایشان را عوض میکنند. بدون توضیح دادن پایانبندی، رابطهها همچنان مرکز توجهاند؛ در نتیجه «جنگ کنونی» روی تجربه شخصیتها تکیه داشته باشد. با پیش رفتن ماجرا، پیامد تصمیمها آشکارتر میشود و شخصیتها ناچارند با اطلاعات ناقص تصمیم بگیرند.