پیتر و پدربزرگش اد رابطه خوبی دارند تا اینکه مادر پیتر تصمیم میگیرد پدربزرگ را به خانه آنها بیاورد و اتاق پسر را در اختیارش بگذارد. پیتر مجبور میشود به اتاق زیرشیروانی منتقل شود و این تغییر را بیعدالتی بزرگی میداند. او با کمک دوستانش مجموعهای از شوخیها و نقشهها طراحی میکند تا اد را وادار کند اتاق را پس بدهد. پدربزرگ که متوجه هدف نوهاش شده، حاضر نیست به سادگی عقبنشینی کند و جنگی از تلهها و شوخیهای متقابل میان آنها شکل میگیرد. رقابت ابتدا سرگرمکننده است، اما هر دو کمکم زیادهروی میکنند و دیگر اعضای خانواده نیز گرفتار پیامدهای آن میشوند. پیتر باید بفهمد حضور پدربزرگ فقط گرفتن فضای شخصی او نیست و اد نیز باید نگرانیها و نیازهای نوهاش را جدی بگیرد. جنگ اتاق به آزمونی برای رابطهای تبدیل میشود که هر دو نمیخواهند واقعاً از دست بدهند.