سیدهو جوانی معمولی است که در شرایطی غیرمنتظره با دختری به نام راکشا آشنا میشود. رفتار او از همان ابتدا قابل پیشبینی نیست؛ گاهی مانند فردی خطرناک و مجرم عمل میکند و لحظهای دیگر نشانههایی از تسخیر یا حضور نیرویی شیطانی نشان میدهد. سیدهو نمیتواند تشخیص دهد آیا راکشا عمداً نقش بازی میکند، دچار مشکل روانی است یا واقعاً چیزی ماورایی درون او حضور دارد. اتفاقهای خشونتآمیز و ناپدید شدنها باعث میشوند پلیس نیز به دختر مشکوک شود و سیدهو ناخواسته وارد تحقیقات میشود. هر سرنخ توضیح متفاوتی ارائه میدهد و کسانی که درباره گذشته راکشا اطلاعات دارند تمام حقیقت را نمیگویند. رابطه میان این دو نیز پیچیدهتر میشود، چون سیدهو در کنار ترس احساس میکند دختر شاید خودش قربانی چیزی باشد که کنترلش نمیکند. او باید قبل از متهم شدن یا کشته شدن فرد دیگری بفهمد «سی.دی» واقعاً مخفف مجرم است یا شیطان، و آیا این دو احتمال آنقدر که در ابتدا به نظر میرسند جدا از هم هستند.