جو دوسِت مدیر تبلیغاتیای است که بدون توضیح ربوده شده و بیست سال در اتاقی بسته نگه داشته میشود. تنها ارتباطش با جهان بیرون تلویزیون و غذایی است که از دریچه به او میرسد. او میفهمد همسرش کشته شده و خودش به عنوان مظنون اصلی معرفی شده است. یک روز همانقدر ناگهانی که زندانی شد آزاد میشود و تلفن، پول و چند سرنخ در اختیارش قرار میگیرد. رباینده به او فرصت محدودی میدهد تا بفهمد چرا این مجازات برایش طراحی شده است. جو به دنبال دخترش و هویت فردی میگردد که دو دهه از زندگیاش را گرفته، اما هر پاسخ به بخشی از گذشته خودش و رابطهای قدیمی میرسد. دوست و زنی به نام ماری در تحقیقات کمک میکنند، ولی رباینده تقریباً تمام حرکات او را پیشبینی کرده است. جو تصور میکند هدفش انتقام است، اما بازی اصلی درباره حافظه و مسئولیت است. او باید پیش از رسیدن به دشمن بفهمد چه کاری در گذشته انجام داده که فردی حاضر شده بیست سال برای ساختن چنین مجازاتی صبر کند.