جف درست در آستانه ازدواج است و تنها چیزی که برای کامل شدن مراسم میخواهد، گرفتن رضایت مادربزرگ محبوبش است که در سوی دیگر فرانسه زندگی میکند. سفر ساده او زمانی به هم میریزد که مأموران مرموز راهش را میبندند و درباره موجودی فراری از آزمایشگاهی محرمانه هشدار میدهند. موجود در واقع ژانمارک، میمون عروسکی زنده و پرحرفی است که جف به شکلی غیرمنتظره با او روبهرو میشود. ژانمارک تحت تعقیب مردان سیاهپوش است و حاضر نیست بهآسانی تسلیم شود. جف که ابتدا فقط میخواهد هرچه سریعتر به مقصد برسد، ناخواسته به همراه او تبدیل میشود و سفرشان از جادهها و شهرهای مختلف عبور میکند. عروسک مرتب دردسر میسازد و در عین حال اطلاعاتی درباره آزمایشگاه و دلیل فرارش فاش میکند. جف باید تصمیم بگیرد آیا برای نجات برنامه ازدواج خودش ژانمارک را تحویل دهد یا به موجودی کمک کند که هرچند آزاردهنده است، حق دارد درباره سرنوشت خودش تصمیم بگیرد.