جعفرخان، پسر حاجاکبر، پس از سالها اقامت در آمریکا به ایران بازمیگردد؛ اما ظاهر، رفتار و ایدههای غربی او خانواده سنتیاش را شوکه میکند. پدر تلاش میکند او را دوباره با معیارهای قدیمی هماهنگ کند، ولی جعفرخان میخواهد شیوههای تازهاش را در زندگی و محیط اطراف پیاده کند. فیلم با طنز اجتماعی، کشمکش سنت و تجدد و تصور جامعه از «فرنگرفتگی» را بررسی میکند و تضاد نسلها و ارزشها را در مرکز ماجرا قرار میدهد. در «Jafar Khan az farang bargashte»، تعارض مرکزی فقط بیرونی نیست؛ «جعفرخان از فررنگ برگشته ۱۳۶۶» نشان میدهد فشار ماجرا چگونه ارتباطهای انسانی و نگاه کاراکترها را دگرگون میکند. روند داستان «جعفرخان از فررنگ برگشته ۱۳۶۶» سرنخها را مرحلهای برملا میکند و «Jafar Khan az farang bargashte» تا فرجام، نتیجه گره داستانی را بهجای توضیح زودهنگام باز نگه میدارد. در «جعفرخان از فررنگ برگشته ۱۳۶۶»، تمرکز اصلی روی پیامد انتخابها باقی میماند و «Jafar Khan az farang bargashte» ارتباطهای انسانی کاراکترها را همزمان با چالش اصلی پیش میبرد.