لینکلن سیکس اکو و جردن تو دلتا در مرکزی کاملاً کنترلشده زندگی میکنند و باور دارند بیرون آلوده است. کشف حقیقت درباره «جزیره» و هدف واقعی ساکنان، آنها را به فراری خطرناک از نظامی که زندگیشان را طراحی کرده میکشاند. فضای بسته یا ناآشنا، نقش فعالی در ماجرا دارد که در طول روایت بحران را از یک حادثه ساده فراتر میبرد. کمی بعد، رابطهها پیچیدهتر میشوند و همین موضوع آنها را وادار میکند از یکدیگر کمک بگیرند. بخش قابلتوجهی از قصه، احساس تعلق بررسی میشود و همین لایه از یک شعار ساده فراتر میرود. در «جزیره»، داستان در کنار خط اصلی، تردیدها را پررنگ نگه میدارد و از این راه مشخص میشود چگونه آدمها زیر فشار اولویتهایشان را عوض میکنند. بدون توضیح دادن پایانبندی، شخصیتها هنوز با پیامدها درگیرند؛ از این زاویه «جزیره» مسئله اصلی را تا زمان مناسب زنده نگه دارد. محدودیتهای همان موقعیت، ریتم حرکت شخصیتها را تعیین میکند و چنین محدودیتی مسیر رسیدن به پاسخ را دشوار میسازد.