شخصیت اصلی در شهری کوچک یا جامعهای بسته با وقوع قتلی روبهرو میشود که در ابتدا شواهد آن به فردی مشخص اشاره میکنند. پلیس میخواهد پرونده را سریع ببندد، اما تناقضهایی در زمان، انگیزه و گفته شاهدان باعث میشوند احتمال داستانی پیچیدهتر مطرح شود. خانواده قربانی و مظنون هرکدام رازهایی دارند و رسانه یا فشار اجتماعی نیز روی تحقیقات اثر میگذارد. فردی که پیگیر حقیقت است متوجه میشود جرم به گذشتهای مشترک و حادثهای قدیمی مرتبط است و کسانی که امروز محترم به نظر میرسند ممکن است سالها برای پنهان کردن آن همکاری کرده باشند. هر سرنخ تازه نهتنها مظنون جدیدی معرفی میکند بلکه دلیل دیگری برای سکوت افراد به دست میدهد. شخصیت اصلی باید میان اعتماد به شواهد رسمی و چیزی که از رفتار مردم میبیند تعادل پیدا کند. «جنایت» به جای تمرکز فقط بر هویت قاتل، نشان میدهد چگونه یک جامعه میتواند با سکوت و مصلحتسنجی به حفظ شرایطی کمک کند که در نهایت به خشونت منجر میشود.