ده سال پس از اتفاقهای بخش نخست، مانو و پریا زندگی جداگانهای دارند اما خاطره رابطه قدیمی هنوز بخشی از وجودشان است. مانو پس از آزادی از زندان تلاش میکند جای خودش را در جهانی پیدا کند که بدون او جلو رفته است. پریا ازدواج کرده و زندگی تازهای ساخته، اما حضور دوباره مانو احساسات و سؤالهایی را که تصور میکرد تمام شدهاند زنده میکند. مانو نمیخواهد زندگی پریا را نابود کند و در عین حال نمیتواند بهسادگی از گذشتهای که بهترین سالهایش را تعریف کرده فاصله بگیرد. او با آدمهایی آشنا میشود که هرکدام به شکلی با فقدان و فرصتهای از دسترفته زندگی میکنند و کمکم میفهمد عشق همیشه به معنای بازگرداندن رابطه نیست. پریا نیز باید میان احترام به زندگی فعلی و اعتراف به حقیقت احساسات گذشته تعادل برقرار کند. فیلم عاشقانه و درام، بخش دوم داستان را از جایی ادامه میدهد که «پایان خوش» سادهای وجود ندارد و شخصیتها مجبورند بپذیرند زمان بعضی زخمها را تغییر میدهد اما پاک نمیکند. انتخاب اصلی این است که چگونه میتوان با عشقی که هنوز وجود دارد زندگی کرد، بدون آنکه آینده دیگران قربانی گذشته شود.