هاشپاپی، یک دختر شش ساله بیباک، با پدرش، وینک، در «حمام»، یک جامعه دلتای جنوبی در لبه دنیا زندگی میکند. عشق سخت وینک او را برای گشودن جهان آماده می کند - برای زمانی که او دیگر آنجا نیست تا از او محافظت کند. هنگامی که وینک به بیماری مرموز مبتلا می شود، طبیعت از حالت طبیعی خارج می شود - دما بالا می رود و یخ ها آب می شوند و ارتشی از موجودات ماقبل تاریخ به نام اوروک را آزاد می کنند. با بالا آمدن آبها، آمدن شپشها و از بین رفتن سلامت وینک، هاشپاپی به دنبال مادر گمشدهاش میرود.