وتری کوندان، مأمور سابقی که گذشتهای پرتنش دارد، پس از مرگ دوستش شریکانت مسئولیت مراقبت از دختر او، ویجی، را بر عهده میگیرد. شریکانت آرزو داشت دخترش وارد ارتش شود، اما ویجی پس از تجربه خشونتی در کودکی با ترسها و آسیبهای روانی متعددی زندگی میکند. وتری تلاش میکند او را برای آیندهای مستقل آماده کند، در حالی که دشمنان قدیمیاش دوباره ظاهر میشوند. جان هیملر، تروریستی که سالها در خارج از هند شبکهای برای انتقال سلاح و فناوری ایجاد کرده، قصد اجرای حملهای گسترده دارد. اطلاعات مهم پروژه او به شکلی اتفاقی به دست ویجی میرسد و دختر به هدف اصلی شبکه تبدیل میشود. وتری که پیشتر با هیملر و سیاستمداران مرتبط با او درگیر بوده، مجبور میشود دوباره وارد میدان شود. ماجرا از محافظت از یک دختر فراتر میرود و به تقابلی میان دو نگاه سیاسی و شخصی تبدیل میشود؛ مردی که از حمایت مردم و مسئولیت اجتماعی دفاع میکند در برابر کسانی قرار میگیرد که قدرت را از راه ترس و کنترل میخواهند.