الی در شهری دور زندگی می کند. یک روز جادوگر شیطان صفت جینگما طوفانی را به ذهن متبادر کرد که الی و سگش توتوشکا را به کشور مانچکینز برد. برای بازگشت به خانه، الی و دوستانش مترسک، چوبدار حلبی و شیر ترسو در امتداد جاده آجری زرد رنگ به سمت شهر زمرد به دنبال جادوگری میروند که به آرزوهای عزیزشان میپردازد.