مایک مککان، راننده کامیون باتجربه، پس از انفجار در یک معدن الماس در شمال کانادا به مأموریتی اضطراری میپیوندد. چند کارگر در اعماق معدن گرفتار شدهاند و تنها راه نجاتشان رساندن تجهیزات سنگین حفاری پیش از تمام شدن اکسیژن است. مایک همراه برادرش گرتی و چند راننده دیگر باید محموله را با کامیونهای بزرگ از روی جادههای یخی عبور دهد؛ مسیری که به دلیل گرم شدن هوا هر لحظه ممکن است زیر وزن خودروها بشکند. خطر فقط طبیعت نیست. در طول سفر نشانههایی ظاهر میشود که نشان میدهد کسی عمداً تلاش میکند مأموریت را متوقف کند. رانندگان باید هم با ترکخوردن یخ، خرابی خودرو و سرمای شدید مقابله کنند و هم بفهمند چه کسی از نرسیدن تجهیزات سود میبرد. هر دقیقه تأخیر، شانس زنده ماندن کارگران محبوس را کمتر میکند.