اندرو بریگمن، سرباز جوان آمریکایی، برای خدمت به افغانستان اعزام میشود و امیدوار است وظیفه نظامیاش را بهدرستی انجام دهد. ورود گروهبان دیکس به واحد، فضای گروه را تغییر میدهد؛ فرماندهای کاریزماتیک که سربازان به او احترام میگذارند اما روشهایش بهتدریج خشنتر و خارج از قواعد میشود. اندرو شاهد رفتارهایی با غیرنظامیان افغان است که با آنچه درباره مأموریت و قانون جنگ آموخته همخوانی ندارد. او میان وفاداری به همرزمان و مسئولیت اخلاقی خود گرفتار میشود، زیرا مخالفت با فرمانده میتواند او را در داخل واحد منزوی و حتی در معرض خطر قرار دهد. تماس با پدرش و تلاش برای گزارش آنچه دیده، فشار روانی بیشتری ایجاد میکند. اندرو باید تصمیم بگیرد سکوت کند و امنیت خودش را حفظ کند یا علیه گروهی صحبت کند که در میدان نبرد تنها کسانی هستند که باید به آنها تکیه کند.