لوسین دو روبامپره جوانی شاعر و بلندپرواز از شهرستان است که آرزو دارد استعدادش او را از زندگی محدود محلی بیرون بکشد. او همراه زنی اشرافی راهی پاریس میشود و خیلی زود میفهمد دنیای ادبیات، روزنامهنگاری و محافل اجتماعی پایتخت کمتر از آنچه تصور میکرد به هنر خالص اهمیت میدهد. برای دیده شدن، باید شبکهای از نفوذ، پول، دوستی و معامله را بشناسد؛ جایی که نقد مثبت و منفی میتواند خرید و فروش شود و شهرت یک نویسنده با چند ستون روزنامه بالا یا پایین برود. لوسین ابتدا میخواهد شاعر بماند، اما جذابیت موفقیت سریع او را به سمت روزنامهنگاری و سازوکارهای آلوده آن میکشاند. رابطههای عاشقانه و دوستیهایش نیز زیر فشار جاهطلبی و تفاوت طبقاتی قرار میگیرند. «توهمات گمشده» بیش از آنکه درباره یک شکست ناگهانی باشد، مسیر جوانی را دنبال میکند که میکوشد در پاریس برای خود نام و جایگاه بسازد و آرامآرام میبیند هر امتیاز اجتماعی بهایی دارد.