ناصر خان پزشک سابق ارتش افغانستان است که پس از سالها جنگ تصمیم گرفته زندگیاش را وقف کودکان پناهنده و قربانی خشونت کند. او در اردوگاهی در افغانستان گروهی از بچهها را با ورزش کریکت آشنا میکند و باور دارد بازی میتواند برای مدتی کوتاه آنها را از خاطرات جنگ دور کند. در همین زمان گروههای افراطی و قاچاقچیان از اردوگاهها برای جذب نیرو و تجارت غیرقانونی استفاده میکنند و حضور ناصر با منافعشان تضاد پیدا میکند. کودکان از قومیتها و پیشینههای مختلفاند و بسیاری از آنها خانواده خود را از دست دادهاند. ساختن تیم کریکت فقط تمرین ورزشی نیست؛ ناصر باید اعتماد بچهها را به بزرگسالان و یکدیگر بازسازی کند. زمانی که گروه مسلح یکی از نوجوانان را هدف قرار میدهد، او مجبور میشود دوباره از مهارتهایی استفاده کند که برای کنار گذاشتنشان از ارتش خارج شده بود. ناصر باید میان حفاظت از اردوگاه و حفظ فضایی که برای بچهها ساخته تعادل برقرار کند و نشان دهد آینده آنها نباید فقط با جنگی تعریف شود که بزرگسالان آغاز کردهاند.