در «Hadi Be Oğlum» علی پدری تنهاست که زندگی خود را وقف پسر خردسالش، افه، کرده است. افه با اطرافیان ارتباطی محدود دارد و علی با وجود محبت فراوان نمیداند چگونه به دنیای درونی فرزندش نزدیک شود. پدر و پسر در کنار خانوادهای زندگی میکنند که هرکدام برداشت خود را از وضعیت افه و آینده او دارند. علی میان امید، خستگی و ترس از اینکه نتواند به پسرش کمک کند در رفتوآمد است و یک اتفاق تازه او را وادار میکند بیش از گذشته برای ایجاد ارتباط تلاش کند. فیلم به جای تبدیل رابطه آنها به مجموعهای از لحظات احساسی ساده، روی جزئیات روزمره، سکوتها و تلاشهای کوچک برای نزدیک شدن تمرکز دارد. حضور پدربزرگ و دیگر اعضای خانواده نیز نشان میدهد عشق میتواند شکلهای متفاوتی داشته باشد و گاهی بهترین کمک، پذیرفتن شیوه متفاوت حضور یک کودک در جهان اطرافش است. فیلم به جای ارائه راهحلی ساده، بر صبر پدر و لحظههای کوچک نزدیکی میان او و افه تمرکز میکند؛ لحظههایی که معنای زیادی برای هر دو دارند.