چار، دختر نوجوانی در شمال دوبلین، همراه مادرش آنجلا و مادربزرگش ریتا زندگی میکند. آنجلا مدتی است با مشکلات روحی دستوپنجه نرم میکند و بیشتر روزها از اتاقش بیرون نمیآید. یک صبح پس از رساندن چار به مدرسه، ناگهان ناپدید میشود و خودرویش بدون هیچ نشانهای پیدا میشود. خانواده از بدترین احتمالها میترسد، اما آنجلا یک روز بعد به خانه بازمیگردد؛ شادتر، پرانرژیتر و به شکلی ناآشنا متفاوت. چار در ابتدا از بهتر شدن حال مادرش خوشحال است، اما رفتارهای عجیب و تغییرات ناگهانی او کمکم باعث ترس میشود. ریتا نیز به بازگشت آنجلا بدبین است و باورهای قدیمی درباره موجوداتی که میتوانند جای انسانها را بگیرند مطرح میکند. چار باید بفهمد تغییر مادرش نتیجه بیماری و بحران خانوادگی است یا واقعاً چیزی ناشناخته همراه او به خانه آمده است.