دانی پس از آزادی از مرکز اصلاح و تربیت به بارسلونا برمیگردد و میخواهد زندگی تازهای بسازد، اما گذشته خیابانی و احساس رهاشدگی هنوز همراهش است. او با چند نوجوان و جوان دیگر آشنا میشود که موسیقی، رپ و اسکیت برایشان راهی برای فرار از فشار خانواده و جامعه است. دانی استعداد و انرژی زیادی دارد اما خشم و بیاعتمادی باعث میشوند روابطش مرتب به درگیری برسند. رابطهای عاطفی نیز شکل میگیرد و برای نخستین بار احساس میکند کسی او را بدون پرونده گذشته میبیند. در همین زمان دوستان قدیمی دوباره پیشنهادهایی برای پول سریع و جرم میدهند. دانی میان میل به آزادی و وسوسه بازگشت به تنها دنیایی که قواعدش را میشناسد گرفتار است. عنوان فیلم به تنهاییای اشاره دارد که شخصیتها حتی در جمع احساس میکنند؛ هرکدام دنبال جایی برای تعلق هستند اما بلد نیستند چگونه آسیبهای خود را بدون زخمی کردن دیگری بیان کنند. دانی باید پیش از آنکه یک تصمیم عجولانه دوباره آیندهاش را از او بگیرد، بفهمد بالهایی که برای فرار میخواهد شاید بیشتر از سرعت به اعتماد و مسئولیت نیاز داشته باشند.