تمساحی که سالها پیش در فاضلاب نیویورک رها شده، پس از رشد غیرعادی به تهدیدی مرگبار تبدیل میشود. کارآگاهی پلیس و متخصص خزندگان تلاش میکنند پیش از آنکه حملات بیشتر شود منبع ماجرا و راه متوقف کردن حیوان را پیدا کنند. در طول این مسیر، خطر واقعی روشنتر میشود و افراد درگیر ماجرا باید با پیامد رفتار قبلی روبهرو شوند. روایت با حفظ تمرکز، به انگیزهها نزدیکتر میشود به شکلی که معلوم شود چرا ترس میتواند قضاوت را تغییر دهد. در پس اتفاقات ظاهری، ترس از شکست دیده میشود و این بخش به شناخت بهتر شخصیت مرکزی کمک میکند. شرایط بیرونی داستان، دامنه انتخابها را محدود میکند که در طول روایت بحران را از یک حادثه ساده فراتر میبرد. در بخش عمده روایت، شخصیتها هنوز با پیامدها درگیرند؛ بنابراین «تمساح» روی تجربه شخصیتها تکیه داشته باشد. همزمان با تغییر شرایط، انتخابها دشوارتر میشوند و گروه برای ادامه راه باید از یکدیگر کمک بگیرند.