مگی برای رسیدگی به مسئلهای خانوادگی یا کاری شبی را در شهر میگذراند و برنامه دارد صبح زود به زندگی عادی برگردد. مجموعهای از اتفاقهای کوچک باعث میشود وسایل، خودرو یا برنامه سفرش از دسترس خارج شوند و او مجبور شود تمام شب در محیطی ناآشنا بماند. برخورد با افراد مختلف، از دوستان قدیمی تا غریبهها، مشکلاتی ایجاد میکند که هر بار زمان بازگشت را عقب میاندازند. چیزی که ابتدا فقط یک شب طولانی است کمکم به فرصتی برای روبهرو شدن با رابطهها و تصمیمهایی تبدیل میشود که مگی مدتها از آنها فرار کرده است. یکی از افراد حاضر ممکن است انگیزهای پنهان داشته باشد و اتفاقی جنایی یا خطرناک نیز وارد ماجرا میشود. مگی باید تا صبح هم راهی برای خروج از بحران پیدا کند و هم بفهمد به چه کسی میتواند اعتماد کند. «تمامشب» در فضایی محدود، شخصیتهایی را کنار هم میگذارد که در روز معمولی شاید هرگز حرفهای واقعیشان را نمیگفتند. خستگی و نبود راه فرار باعث میشود رازها زودتر آشکار شوند و صبح برای هیچکدام دقیقاً مانند قبل نباشد.