جکور آبراهام در اوکلند بزرگ میشود و از نوجوانی میان خانواده، خیابان و گروههای محلی گرفتار است. پدرش در زندان حضور دارد و مادرش تلاش میکند دو پسر را از همان مسیری که پدر رفته دور نگه دارد. جکور به جرم و خشونت نزدیک میشود و پس از قتلی که زندگیاش را تغییر میدهد، سالهای طولانی زندان را تجربه میکند. در حبس، او میان خشم، اعتیاد و میل به اصلاح زندگی حرکت میکند و همزمان رابطهاش با پسر جوان خودش نیز آسیب میبیند. روایت میان گذشته و حال جابهجا میشود و نشان میدهد تصمیمهای پدر چگونه روی پسر و نسل بعد اثر گذاشتهاند. جکور میخواهد پس از آزادی زندگی متفاوتی بسازد، اما جامعه و نزدیکانش هنوز او را با جرمهای گذشته میشناسند. فیلم مسئله را فقط به «انتخاب بد» یک فرد محدود نمیکند و محیط، خانواده و چرخه زندان را نیز نشان میدهد. مردی که بخش بزرگی از عمرش را از دست داده باید تصمیم بگیرد آیا میتواند بدون انکار مسئولیت خودش، الگوی خشونتی را که از نسل قبل به او رسیده پیش از رسیدن کامل به پسرش متوقف کند.