اعضای یک خانواده بزرگ پس از سالها اختلاف و فاصله مجبور میشوند برای رویدادی مهم دوباره زیر یک سقف جمع شوند. هرکدام تصور متفاوتی از گذشته و دلیل دور شدنشان دارد و حضور طولانی در کنار هم خیلی زود تنشهای قدیمی را زنده میکند. اتفاقی پیشبینینشده باعث میشود برنامه اولیه خانواده تغییر کند و آنها ناچار شوند برای حل مشکلی مشترک همکاری کنند. در حالی که بعضی اعضا تلاش میکنند ظاهر آرام جمع را حفظ کنند، رازهایی درباره روابط، تصمیمهای مالی و انتخابهای شخصی آشکار میشود که تصویر «خانواده عادی» را پیچیدهتر میکند. نسل جوانتر حاضر نیست همان سکوتی را ادامه دهد که والدین سالها به آن عادت کردهاند و گفتوگوهایی شکل میگیرد که مدتها به تعویق افتاده بودند. داستان بر این پرسش تمرکز دارد که آیا پیوند خونی برای کنار هم ماندن کافی است یا اعضای خانواده باید دوباره یاد بگیرند چگونه یکدیگر را بشناسند و بپذیرند.