برِسلین، کارآگاه یا مأموری با گذشتهای خشونتآمیز، وارد پروندهای میشود که به آدمربایی و شبکهای از مجرمان مسلح مرتبط است. یکی از نزدیکان یا شاهدان اصلی ناپدید شده و زمان برای پیدا کردنش محدود است. برسلین از روشهای مستقیم و خطرناک استفاده میکند و همکارانش نگراناند خشم شخصی او تحقیقات را از مسیر قانونی خارج کند. سرنخها به گروهی میرسند که هم در تجارت مواد و هم در قاچاق انسان فعالیت دارد و از ارتباطات داخل پلیس برای پاک کردن ردها استفاده میکند. هر بار که تیم به یکی از مخفیگاهها نزدیک میشود، دشمن زودتر خبردار میشود و احتمال وجود خائن درون سیستم بالا میرود. شخصیت اصلی باید در کنار تعقیب مجرمان بفهمد به چه کسی میتواند اعتماد کند. رابطه با خانواده و گذشتهاش نیز در فشار مأموریت دوباره مطرح میشود. او باید پیش از انتقال گروگان به مکانی ناشناخته، شبکه را قطع کند و در عین حال ثابت کند پیگیری بیوقفه اگر بدون مدرک و کنترل باشد میتواند همان چیزی را نابود کند که قصد نجاتش را دارد.