پدری که از علاقههای پسرش فاصله گرفته، ناچار میشود همراه او در یک اردوی پیشاهنگی شرکت کند. شرایط اردو، رقابتها و دردسرهای طبیعت فرصتی میشود تا پدر و پسر بیرون از فضای عادی خانه شناخت تازهای از یکدیگر پیدا کنند. از این نقطه، ابهامهای تازه شکل میگیرند و گروه برای ادامه راه باید میان اعتماد و احتیاط تعادل پیدا کنند. بخش قابلتوجهی از قصه، ترس از شکست دیده میشود و این موضوع از یک شعار ساده فراتر میرود. روایت در لحظات آرامتر، به رابطهها نیز توجه میکند و از این راه مشخص میشود چگونه فشار بیرونی رابطهها را تغییر میدهد. جهانی که ماجرا در آن رخ میدهد، فقط پسزمینه باقی نمیماند و همین شرایط احساس خطر را به رابطهها پیوند میدهد. بدون آشکار کردن سرنوشت نهایی، فشار موقعیت کم نمیشود؛ به همین دلیل «پدر و پیشاهنگ» از خلاصه شدن به یک حادثه ساده دور بماند. در پس اتفاقات ظاهری، رابطه با خانواده اهمیت دارد و این موضوع به موتور بخشی از روایت تبدیل میشود.